محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
27
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
با ظهور اديان آسمانى و پايان آنها با اسلام ، هنوز نيز عقل كه در اسارت حس است چيزى در وراى محسوس نمىشناسد . آنچه از سيطره و حاكميت عقل نيز مىبينيد از شناخت ظواهر و به كارگيرى آنها در خدمت منافع خود تجاوز نمىكند و نيرويى را كه اين ظواهر را به حركت در آورده و پديدآورندهاى را كه بر آن لباس هستى پوشانده است نمىشناسد مگر آنكه از اين ظواهر عبور كند و پديد آورندهء آن را بشناسد . شناخت حقيقت هستى ، جز با ايمان به آنكه هستى را ايجاد كرد ممكن نيست . به همين سبب اديان آسمانى به شناخت پديدآورندهء هستى از طريق آنچه پديدآورده است و به معرفت خالق از طريق مخلوق فرا مىخواند . اين اديان براى شناخت آنكه هستى را پديد آورده است به مطالعهء آفرينش و آفريدگان فرامىخواند و براى معرفت آنچه در وراى پديدههاست به مطالعهء هستى و آشنايى با مظاهر آن فرا مىخواند . اين در حالى است كه هدف مطالعه كنندگان در هستى - در گذشته - و نيز هدف كسانى كه اكنون به مطالعهء مظاهر آن مىپردازند ، چنين چيزى نيست . در اين ميان آنچه براى ما اهميت دارد بحث دربارهء دوران قبل از پيامبر اسلام ( ص ) و وضعيت موجود در آن زمان است . فلسفه ايونى و نيز فلسفه يونانى كه وارث آن است نيز چنين وضعيتى را داشت . هنگامى كه سقراط پيشوا و بزرگ مكتب اخير پا به عرصه نهاد خواست موضوع فلسفه را از آسمان به انسان سوق دهد ، او به همين دليل خواهان كنار نهادن جستجو در ماوراى طبيعت و مظاهر آن و بحث دربارهء انسان شد و ارادهء آن داشت تا به جاى آنكه بىهيچ راهنمايى كه او را رهنمون شود و بىهيچ رشد و دركى كه او را سودمند افتد در وراى طبيعت پرسه زند ، دست به كارى يازد كه حاصلى داشته باشد و در اصلاح رفتار انسان سودمند افتد . سقراط بدينترتيب ، به تدريس و تعليم نظام رفتار انسانى و بيان مقياس و معيار برترى - كه فضايل را از رذايل جدا مىسازد - پرداخت تا به وسيلهء اين معيار ، حق را از باطل و رفتار نادرست را از رفتار شايسته جدا نمايد و آنچه را بد است از